تبلیغات
شکر شکن - حکایت گلستان
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند
که ای روشن گوهر پیر خردمند
زمصرش بوی پیراهن شنیدی
چرا در چاه کنعانش ندیدی
بگفت احوال ما حال جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلا نشینیم
گهی بر پشت پای خود نبینیم
اگر درویش در حالی بماندی
سر دست از دو عالم برفشاندی

((گلستان سعدی ، مطابق با نسخه تصحیح شده محمد علی فروغی))
چاپ هفتم



طبقه بندی: شعر،  حکایات کهن، 
برچسب ها: شعر، محمد مهدی محمدی، حکایت، گلستان،  

تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 | 09:26 ب.ظ | نویسنده : محمد مهدی محمدی اصفهانی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.